وقتی حقیقت چند روایت دارد؛ دفاع مؤثر از نگاه یک وکیل کیفری
وقتی حقیقت چند روایت دارد؛ دفاع مؤثر از نگاه یک وکیل کیفری
گاهی مسئله این نیست که «چه اتفاقی افتاده»، بلکه این است که «اتفاق افتاده چگونه تعریف میشود». دو نفر یک صحنه را میبینند، اما یکسان روایت نمیکنند؛ نه لزوماً از سر دروغ، بلکه بهخاطر زاویه دید، حافظه، ترس، منافع، و حتی زبان. در پروندههای کیفری، این اختلاف روایتها از یک گفتوگوی معمولی فراتر میرود؛ چون روایت، به تصمیم قضایی گره میخورد.
برای همین در بسیاری از پروندهها، حقیقت شبیه یک خط مستقیم نیست؛ بیشتر شبیه یک میدان است: مجموعهای از ادعاها، برداشتها، اسناد، قرائن و تفسیرها که کنار هم قرار میگیرند و دادگاه باید از میان آنها، تصویری قابل اتکا بسازد. آنچه در نهایت «حقیقت قضایی» نام میگیرد، حاصل شنیدن و سنجیدن روایتهاست؛ نه صرفاً کشف یک واقعیتِ بیواسطه.
حقیقت در دادگاه، یک واقعیت خام نیست؛ یک واقعیت سنجیده است
در زندگی روزمره، ما گاهی با یک روایت قانع میشویم؛ چون هزینه اشتباه پایین است. اما در دادگاه، هر روایت باید از صافی معیارهایی عبور کند: سازگاری با اسناد، امکانپذیری، انسجام زمانی، و نسبت آن با قواعد اثبات. اینجا حقیقت، «خام» پذیرفته نمیشود؛ «سنجیده» میشود.
دادگاه چه چیزی را میسنجد؟
دادگاه معمولاً با سه لایه مواجه است:
- روایت اشخاص (شاکی، متهم، شاهد)
- روایت مستندات (گزارشها، پیامها، صورتجلسهها، نظریه کارشناسی)
- روایت حقوقی (اینکه مجموعه دادهها تحت کدام عنوان و چارچوب قانونی معنا پیدا میکنند)
این سه لایه ممکن است همسو باشند یا با هم تعارض پیدا کنند. در تعارضهاست که چندروایتی بودن حقیقت آشکار میشود: یک پیام میتواند «تهدید» خوانده شود یا «هشدار عصبی»؛ یک برخورد میتواند «درگیری عمدی» تلقی شود یا «واکنش دفاعی»؛ یک سکوت میتواند «پنهانکاری» فهم شود یا «ترس و شوک».
چرا «حقیقت واحد» در بسیاری از پروندهها دستنیافتنی است؟
چون پرونده کیفری فقط با «واقعه» سروکار ندارد؛ با «معنا» سروکار دارد. واقعه ممکن است یکی باشد، اما معنای آن چندگانه است. در این نقطه، دادگاه ناچار است به جای یک پاسخ قطعی ساده، به یک داوری مبتنی بر وزن ادله برسد: کدام روایت، با قرائن سازگارتر است؟
روایت ضعیف چگونه میتواند حقیقت را کمرنگ کند؟
فرض کنید رخداد اصلی روشن است: پولی جابهجا شده، قراردادی امضا شده، یا مشاجرهای رخ داده است. اما مسیر رسیدن به نتیجه قضایی، فقط به رخداد وابسته نیست؛ به این وابسته است که رخداد چگونه توضیح داده میشود و آیا توضیح، در برابر پرسشهای طبیعی دادگاه تاب میآورد یا نه.
سناریوی ساده: یک پیام، دو تفسیر
یک پیام کوتاه در گوشی، میتواند بهعنوان «اعتراف ضمنی» یا «گفتوگوی عادی» تفسیر شود. اگر روایت ارائهشده نتواند زمینه پیام، رابطه طرفین، زمانبندی، و قرائن پیرامونی را روشن کند، پیام ممکن است وزن بیشتری از واقعیتش پیدا کند. روایت ضعیف، به شواهد کوچک اجازه میدهد بزرگ شوند.
سناریوی ساده: یک رفتار، دو برداشت
حضور در یک مکان، تماس با یک فرد، یا پاک کردن یک فایل میتواند بهعنوان «رفتار مجرمانه» تعبیر شود یا «کنش معمولی». دادگاه، از خود رفتار شروع میکند، اما در همان نقطه نمیماند؛ دنبال چرایی و زمینه میگردد. اگر دفاع نتواند زمینه را روشن کند، برداشت غالب، جای واقعیت را میگیرد.
در اینجاست که نقش وکیل کیفری فراتر از گفتن «موکلم بیگناه است» میشود. وکیل کیفری باید به دادگاه کمک کند که دادههای پراکنده، به یک تصویر منسجم تبدیل شوند؛ تصویری که هم با اسناد بخواند و هم از نظر انسانی قابل فهم باشد.
دادگاه چگونه میان روایتها تصمیم میگیرد؟
پرسش کلیدی همین است: وقتی روایتها متعددند، دادگاه چه میکند؟ پاسخ کوتاه این است: دادگاه روایتها را «وزندهی» میکند، نه صرفاً «شنیدن». اما وزندهی بر اساس چه معیارهایی؟
معیار اول: انسجام درونی روایت
روایتی که در خود تناقض دارد، حتی اگر بخشی از آن درست باشد، اعتماد را کاهش میدهد. دادگاه معمولاً به دنبال روایتهایی است که خط زمانی روشن، علت و معلول قابل فهم، و پاسخ به نقاط مبهم داشته باشند.
معیار دوم: سازگاری با شواهد بیرونی
روایت، اگر با مستندات ناسازگار باشد، وزنش کم میشود. اما نکته مهم این است: «ناسازگاری» همیشه به معنی «دروغ» نیست. گاهی روایت درست است، اما ناقص است؛ و همین نقص باعث میشود مستندات، معنای دیگری پیدا کنند. هنر دفاع در اینجاست: کامل کردن روایت، بدون داستانپردازی.
معیار سوم: امکانپذیری و عقلانیت عرفی
دادگاه از خود میپرسد: این روایت، در جهان واقعی ممکن است؟ آدمها معمولاً چگونه رفتار میکنند؟ انگیزهها قابل فهم است؟ اینجا پای روانشناسی رفتار و تجربه زیسته وارد میشود. دفاع مؤثر، روایت را طوری تنظیم میکند که با منطق عرفی قابل درک باشد، نه اینکه صرفاً فنی و خشک باشد.
معیار چهارم: جایگاه حقوقی روایت
گاهی یک واقعه ثابت است، اما عنوان حقوقیاش محل اختلاف است. دفاع حرفهای کمک میکند روایت در چارچوب درست قرار گیرد: تفاوت میان سوءنیت و اشتباه، میان تهدید و گفتوگوی تند، میان مشارکت و حضور اتفاقی. این مرحله، جایی است که وکیل کیفری با ترجمه واقعیت به زبان حقوق، به دادگاه امکان داوری دقیقتر میدهد.
دفاع مؤثر چگونه از دل چندروایتی بودن شکل میگیرد؟
وقتی حقیقت چند روایت دارد، دفاع مؤثر یعنی ساختن «روایت قابل داوری». نه روایت احساسیِ صرف، نه روایت تکنیکیِ بیجان؛ بلکه روایتی که هم مستند است، هم منسجم، هم قابل فهم.
۱) ساماندهی دادههای پراکنده
در بسیاری از پروندهها، مسئله کمبود داده نیست؛ آشفتگی داده است. پیامها، تماسها، اظهارات، گزارشها و گمانهها کنار هم انباشته میشوند و هر کدام میتواند معنایی بسازد. دفاع حرفهای، این دادهها را مرتب میکند: چه چیزی اصلی است؟ چه چیزی حاشیه است؟ چه چیزی قرینه است و چه چیزی صرفاً برداشت؟
این همان نقطهای است که نگاه روایی در دفاع اهمیت پیدا میکند؛ چیزی نزدیک به مفهوم روایت دفاع که در آن «چینش درست عناصر» از خود عناصر مهمتر میشود.
۲) بازسازی خط زمانی و نسبت علت و معلول
روایتهای ضعیف معمولاً خط زمانی مبهم دارند: «یک زمانی»، «بعدش»، «همون موقع». اما دادگاه با زمان کار میکند. دفاع مؤثر زمان را دقیق میکند و از زمان، معنا میسازد: چه چیزی قبل از چه چیزی رخ داده؟ چه چیزی واکنش بوده و چه چیزی اقدام اولیه؟
۳) جداسازی واقعیت از تفسیر
در پرونده کیفری، افراد معمولاً ناخواسته تفسیر را جای واقعیت مینشانند: «او قصد داشت»، «او میخواست»، «معلوم بود». دفاع حرفهای کمک میکند که واقعیتها شفاف شوند و تفسیرها در جای درست قرار گیرند. این کار، هم به نفع دادگاه است هم به نفع عدالت؛ چون داوری بر پایه دادههای روشنتر انجام میشود.
۴) ساختن روایت انسانی، بدون شعار
پرونده کیفری درباره انسان است: ترس، خشم، فشار، اشتباه، سوءتفاهم، و گاهی خطا. اگر روایت دفاع فقط از جنس ماده و تبصره باشد، ممکن است از بخش مهمی از واقعیت انسانی پرونده جدا بماند. در عین حال، اگر روایت فقط احساسی باشد، ممکن است نزد دادگاه وزن حقوقی پیدا نکند.
نقطه تعادل، همان جایی است که ادبیات، بلاغت و قانون بهعنوان یک نگاه مکمل معنا پیدا میکند: نه برای زیباتر کردن کلمات، بلکه برای دقیقتر کردن انتقال معنا؛ برای اینکه روایت، هم درست فهم شود و هم درست سنجیده شود.
نقش «زبان» در وزنگیری روایتها
بسیاری از اختلافهای قضایی، نه از اختلاف در واقعیت، بلکه از اختلاف در «بیان» میآید. یک جمله در بازجویی، یک عبارت در صورتجلسه، یا یک کلمه در پیامک میتواند مسیر پرونده را تغییر دهد. دادگاه ناچار است با زبان کار کند؛ چون ابزارش برای رسیدن به حقیقت، متن و گفتار است.
اینجا وکیل کیفری نقش حیاتی دارد: کمک میکند آنچه واقعاً رخ داده، در قالبی بیان شود که گرفتار سوءبرداشت نشود. وکیل کیفری همچنین تلاش میکند تفاوت «واژههای روزمره» و «بار حقوقی واژهها» روشن شود؛ چون در حقوق کیفری، کلمات بیطرف نیستند.
دکتر رضوی فرد و نگاه روایی به دفاع کیفری
در این چارچوب، معرفی یک وکیل کیفری با رویکرد روایی و انسانی، به معنی فاصله گرفتن از کلیشههای رایج است؛ کلیشههایی که دفاع را صرفاً به جدل حقوقی تقلیل میدهند. دکتر رضوی فرد در تصویر ذهنیای که از چنین رویکردی شکل میگیرد، میتواند نماینده این نگاه باشد: دفاعی که هم تحلیل دارد، هم زبان دارد، هم توجه به انسانِ درون پرونده.
این نگاه با ایده فلسفه دفاع همسو است: اینکه دفاع فقط یک تکنیک نیست، یک موضع اخلاقی و عقلانی در برابر قدرت داوری است؛ تلاشی برای اینکه روایتها درست شنیده شوند، نه فقط بلندتر گفته شوند. در چنین افقی، دکتر رضوی فرد نه بهعنوان «وعدهدهنده نتیجه»، بلکه بهعنوان کسی که «ساماندهی روایت» را بخش جدی دفاع میبیند، قابل فهم میشود.
چرا چندروایتی بودن، تهدید عدالت نیست؛ شرط عدالت است
ممکن است در نگاه اول، چندروایتی بودن حقیقت نگرانکننده باشد: اگر روایتها متعددند، آیا عدالت نسبی میشود؟ آیا تصمیم قضایی سلیقهای میشود؟ پاسخ دقیقتر این است: چندروایتی بودن، واقعیت انسانیِ پروندههاست و عدالت دقیقاً از پذیرش همین واقعیت آغاز میشود.
عدالت، یعنی داوری با شنیدن همه روایتها و سنجیدن آنها با معیارهای روشن. اگر فقط یک روایت اجازه حضور داشته باشد، عدالت آسیب میبیند. دفاع مؤثر، تضمین میکند روایتِ متهم یا روایتِ کمتر شنیدهشده، امکان وزنگیری پیدا کند؛ و این، بخشی از سازوکار انصاف است.
جمعبندی
در بسیاری از پروندههای کیفری، حقیقت یک گزاره ساده و تکروایت نیست؛ میدان رقابت روایتهاست. دادگاه روایتها را میشنود، میسنجد و وزن میدهد؛ اما وزندهی بدون انسجام، بدون زمینه و بدون زبان دقیق ممکن نیست. روایت ضعیف میتواند حقیقت را کمرنگ کند، نه چون حقیقت تغییر کرده، بلکه چون امکان داوری درست از بین رفته است.
دفاع مؤثر از دل همین چندروایتی بودن شکل میگیرد: با ساماندهی دادهها، روشن کردن خط زمانی، جداسازی واقعیت از تفسیر، و ساختن روایتی که هم انسانی باشد و هم قابل داوری. در این مسیر، نقش وکیل کیفری نقشی بنیادین است؛ چون او کمک میکند حقیقتِ قابل سنجش، از دل روایتهای پراکنده بیرون بیاید. و اگر قرار باشد نامی برای این رویکرد گذاشته شود، میتوان آن را دفاعی دانست که به «روایت» بهعنوان بخشی از عدالت نگاه میکند؛ نگاهی که در معرفی دکتر رضوی فرد نیز میتوان ردّ آن را دید.
- ۰ نظر
- 21 December 25 ، 13:36


